حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

تعطیلات خردادماه در نهرپشته

1393/4/11 13:32
نویسنده : مامان و بابا
1,287 بازدید
اشتراک گذاری

حسنا جون تعطیلات 14 ام و 15 ام خرداد ماه رو سه نفری به روستای پدری بابا حسن در نهرپشته رفتیم ، خیلی خوش گذشت.

رفتنی به صورت تفریحی از مسیر تفرش رفتیم و مسیر 4 ساعته تا روستا حدود 6 ساعت طول کشید ولی خیلی خوب بود شما طبق معمول نصف مسیر رو خواب بودی و به جاده تفرش که رسیدیم می خواستیم بیدارت کنیم بیای جلو که از طبیعت سه تایی لذت ببریم که خودت بیدار شدی.

 

اینجا هم که خیلی خوش آب و هوا بود جاده تفرش نرسیده به شهر تفرشه.

حسنا در تفرش

 

تو شهر تفرش به آرامگاه پروفسور دکتر حسابی رفتیم که ما ارادت ویژه ای به ایشون داریم و همیشه همت و پشتکار ایشون رو خیلی خیلی دوست داشتیم ،در اونجا برای ایشون فاتحه فرستادیم و از خدا خواستم شما هم مثل ایشون دانشمند بشی.

 

حسنا در کنار آرامگاه ذکتر حسابی

 

از جاده فرمهین به سمت آشتیان که حرکت میکردیم منطقه زیبایی رو دیدیم که روی تابلو سد خاکی کشه درج شده بود که دیدم منطقه قشنگیه و اونجا هم توقف کردیم و هم دست وصورتمونو شستیم و یه کم آب بازی کردیم و بعد هم عکس گرفتیم

 

حسنا و بابا حسن در سد کشه

 

اینم ژست های حسنا خانم

 

اینجا هم بابا حسن برات حسابی سایه ایجاد کرده که قشنگ ژست بگیری ، فدات بشیم الهی با این ژستای قشنگی که میگیریبوس

حسنا در سد کشه

 

ناهار رو تو راه خوردیم و ساعت 6:30 بود که به نهر پشته رسیدیم اونجا خونه زنمویینا رفتیم و فردای اون روز یه سد خنداب رفتیم ، آخه مامان ماهیگیری رو خیلی دوست داره و تو این چند سال که ازدواج کرده بودیم همیشه باباحسن میگفت برای ماهیگیری خنداب میریم تا اینکه تو این سفرمون قسمت بود تا شما عزیزدل هم باشی با هم بریم ولی وقتی اونجا رفتیم متاسفانه دیدیم سد خشک شده و فقط آب خیلی کمی مونده با چند تا ماهی خیلی کوچیک ، که البته من و زنمو و پسراش تلاش کردیم که همون چند تا رو هم بگیریم که یه موقع خدایی نکرده از بی آبی نمیرن و خوشبختانه زنمو که تا زانو تو آب رفته بود موفق شد سه چهار تایی بگیره ، بعد هم رفتیم از همدیگه در طیعت اونجا عکس گرفتیم.

 

باباحسن و حسنا روی پایه های سد خنداب

 حسنا و باباحسن در سد خنداب

 

حسنا در سد خنداب

 

از اونجا برای ناهار به امامزاده دیزآباد رفتیم و در اونجا با هم به زیارت هم رفتیم ومثل همیشه کلی برات دعا کردیم محبت.

 

از خنداب که اومدیم بعدازظهر به دیدن اقوام بابا که تو نهرپشته ساکنن رفتیم همه کلی با مجبت بودن و بهمون خیلی محبت میکردن .

 

فردای اون روز قرار بود فطیر بپزیم که زنمو صبح زود بلند شده بود خمیر رو آماده کرده بود و ما هم ازساعت 10 به اتفاق عمه فاطمه و زنمو و دختراش و من و دخترگلم مشغول شدیم.

 

اثر دست مامان با تمام عشق برای حسنا که نفس و عشق و ... مامان وباباشهمحبت.

حکاکی عشق به حسنا روی فطیر

 

اثر دست حسنا ناناز خوشمزه

دست حسنا روی نان

 

اینا هم فطیر های  تولید شده توسط حسنا و مامان سمیه هست

حسنا دوستت داریم

 

فطیر2

 

فطیر3

 

 

روز سوم هم در نهر پشته با حیوانات عکس گرفتی که از هیچ کدوم نمی ترسیدیتشویق

 

حسنا با گاو

حسنا و گاو

 

حسنا با ماهی ها

حسنا و ماهی

 

حسنا خانم

حسنا

 

حسنا با گوسفندان

حسنا و گوسفندان

 

حسنا با هاپویی که حسنا رو می شناسه و براش پارس نمی کنه.

حسنا و سگ

 

حسنا با غازها

حسنا و غاز

 

تراکتورسواری حسنا جگر

تراکتورسواری حسنا

 

رانندگی حسنا جون

رانندگی حسنا

 

 موتورسواری حسنا شیطون

متورسواری حسنا

 

 

اینجا هم که با باباحسن  ماشاله دارن میگن و میخندن.

حسنا و پدرش

 

دختر گلمون ، مامان فقط خیلی نگران بود که بدن قشنگت رو حشرات روستا نیش نزنن و برای همین خیلی برات دعا میکرد و آیت الکرسی می خوند که نگزنت و خدا رو شکر مشکلی برات پیش نیومد و خیلی خوش گذشت .

 

 

پسندها (2)

نظرات (6)

خاله آزاده
14 تیر 93 4:44
خیلی عکساش ماشاله ناز شده ایشاله همیشه خوش باشین
مامان و بابا
پاسخ
مرسی عزیزم شما هم ایشاله همیشه خوش باشین
باران
4 اسفند 93 13:23
سلام روستاي نهرپشته روستاي پدري من هم هست. خيلي دلم مي خواهد به آنجا برويم. مرسي كه از آنجا عكس گذاشتيد.
مامان و بابا
پاسخ
سلام ، ببخشید فامیلی شما چیه؟ تشریف بیارید خیلی مهمان نواز هستند ، خواهش می کنم.
آفاق
10 اسفند 93 7:58
با سلام نام خانوادگي من اكبرآبادي است. روي ماه دختر گلت را ببوس
مامان و بابا
پاسخ
سلام ، چه جالب فامیلی مادرم هم با شما یکی است ولی من شما رو نمی شناسم ، ممنون از لطفتون
باران
10 اسفند 93 8:00
سلام روستاي نهرپشته را خيلي دوست دارم ببينم .در ضمن فاميلم اكبرآبادي است و من و خواهرم هر دو باهم برايت پيغام گذاشتيم
مامان و بابا
پاسخ
سلام، ممنون
حسين
31 شهریور 94 23:57
چطور دلتون اومد خروس بيچاره بکشيد اون هم به خاطر موي بچه
مامان و بابا
پاسخ
اولا این یه رسمه که اگر خروس بکشن و خونشو به موی بچه قسمتی که فاکل داره بمالن خوب میشه ثانیا خروس برای کشتنه دیگه شما برای چی انقدر دلتون میسوزه؟
اکبرابادی
15 مرداد 95 22:13
سلام عزیزم حسنا خانم خوب هستند ببخشید میشه از مادربپرسیداقای جعفر اکبرابادی یا محمد علی اکبرابادی را می شناسند. البته هر دو به رحمت خدا رفته اند
مامان و بابا
پاسخ
سلام ، خوبن ممنون ، میبخشید من پیامتونو دیر دیدم ، نه این دو نفر رو نمیشناسند ولی محمد اکبرآبادی داریم که عموشون هستند که البته ایشون هم فوت شدن که شاید در شناسنامه محمدعلی بودن ، چطور مگه؟