تعطیلات خردادماه در نهرپشته
حسنا جون تعطیلات 14 ام و 15 ام خرداد ماه رو سه نفری به روستای پدری بابا حسن در نهرپشته رفتیم ، خیلی خوش گذشت.
رفتنی به صورت تفریحی از مسیر تفرش رفتیم و مسیر 4 ساعته تا روستا حدود 6 ساعت طول کشید ولی خیلی خوب بود شما طبق معمول نصف مسیر رو خواب بودی و به جاده تفرش که رسیدیم می خواستیم بیدارت کنیم بیای جلو که از طبیعت سه تایی لذت ببریم که خودت بیدار شدی.
اینجا هم که خیلی خوش آب و هوا بود جاده تفرش نرسیده به شهر تفرشه.

تو شهر تفرش به آرامگاه پروفسور دکتر حسابی رفتیم که ما ارادت ویژه ای به ایشون داریم و همیشه همت و پشتکار ایشون رو خیلی خیلی دوست داشتیم ،در اونجا برای ایشون فاتحه فرستادیم و از خدا خواستم شما هم مثل ایشون دانشمند بشی.

از جاده فرمهین به سمت آشتیان که حرکت میکردیم منطقه زیبایی رو دیدیم که روی تابلو سد خاکی کشه درج شده بود که دیدم منطقه قشنگیه و اونجا هم توقف کردیم و هم دست وصورتمونو شستیم و یه کم آب بازی کردیم و بعد هم عکس گرفتیم

اینم ژست های حسنا خانم

اینجا هم بابا حسن برات حسابی سایه ایجاد کرده که قشنگ ژست بگیری ، فدات بشیم الهی با این ژستای قشنگی که میگیری

ناهار رو تو راه خوردیم و ساعت 6:30 بود که به نهر پشته رسیدیم اونجا خونه زنمویینا رفتیم و فردای اون روز یه سد خنداب رفتیم ، آخه مامان ماهیگیری رو خیلی دوست داره و تو این چند سال که ازدواج کرده بودیم همیشه باباحسن میگفت برای ماهیگیری خنداب میریم تا اینکه تو این سفرمون قسمت بود تا شما عزیزدل هم باشی با هم بریم ولی وقتی اونجا رفتیم متاسفانه دیدیم سد خشک شده و فقط آب خیلی کمی مونده با چند تا ماهی خیلی کوچیک ، که البته من و زنمو و پسراش تلاش کردیم که همون چند تا رو هم بگیریم که یه موقع خدایی نکرده از بی آبی نمیرن و خوشبختانه زنمو که تا زانو تو آب رفته بود موفق شد سه چهار تایی بگیره ، بعد هم رفتیم از همدیگه در طیعت اونجا عکس گرفتیم.
باباحسن و حسنا روی پایه های سد خنداب


از اونجا برای ناهار به امامزاده دیزآباد رفتیم و در اونجا با هم به زیارت هم رفتیم ومثل همیشه کلی برات دعا کردیم
.
از خنداب که اومدیم بعدازظهر به دیدن اقوام بابا که تو نهرپشته ساکنن رفتیم همه کلی با مجبت بودن و بهمون خیلی محبت میکردن .
فردای اون روز قرار بود فطیر بپزیم که زنمو صبح زود بلند شده بود خمیر رو آماده کرده بود و ما هم ازساعت 10 به اتفاق عمه فاطمه و زنمو و دختراش و من و دخترگلم مشغول شدیم.
اثر دست مامان با تمام عشق برای حسنا که نفس و عشق و ... مامان وباباشه
.

اثر دست حسنا ناناز 

اینا هم فطیر های تولید شده توسط حسنا و مامان سمیه هست



روز سوم هم در نهر پشته با حیوانات عکس گرفتی که از هیچ کدوم نمی ترسیدی
حسنا با گاو

حسنا با ماهی ها

حسنا خانم

حسنا با گوسفندان

حسنا با هاپویی که حسنا رو می شناسه و براش پارس نمی کنه.

حسنا با غازها

تراکتورسواری حسنا جگر

رانندگی حسنا جون

موتورسواری حسنا شیطون

اینجا هم که با باباحسن ماشاله دارن میگن و میخندن.

دختر گلمون ، مامان فقط خیلی نگران بود که بدن قشنگت رو حشرات روستا نیش نزنن و برای همین خیلی برات دعا میکرد و آیت الکرسی می خوند که نگزنت و خدا رو شکر مشکلی برات پیش نیومد و خیلی خوش گذشت .


تعطیلات خردادماه در نهرپشته 

